ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
564
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
عاقبت ميانشان مصالحه شد و در سال 654 هر يك به ديار خود بازگرديد . آيبك رسولى نزد المستعصم باللّه فرستاد و اظهار اطاعت كرد و از او فرمان و خلعت خواست و چون به مصر بازگرديد علاء الدين ايدغدى را كه از او بيمناك شده بود بار ديگر بگرفت و دمياط را به اعمال سلطانى بازگردانيد . علاء الدين همچنان در بند بماند تا در همين دولت هلاك شد . و اللّه تعالى اعلم . فرار عز الدين آيبك الافرم نزد الناصر به دمشق عز الدين آيبك الافرم الصالحى والى قوص و اخميم بود . در آنجا كارش بالا گرفت و هواى خودكامگى در سرش افتاد . المعز آيبك تركمانى خواست او را عزل كند ولى وى سر از فرمان برتافت . كشته شدن المعز آيبك و حكومت پسرش المنصور على چون المعز آيبك را كار بالا گرفت و اركان سلطنتش استوارى يافت و دشمنان و بدخواهان را از حوزهء فرمانروايى خويش دفع كرد هواى آن در سرش افتاد كه دختر الملك المنصور صاحب حماة و دختر لؤلؤ صاحب موصل را به زنى گيرد تا با آنان طرح اتحاد افكند . از اين رو به خواستگارى پرداخت . اين امر حسد شجرة الدر زوجهء او را برانگيخت . او نيز چند تن از خواجهسرايان از جمله سنجر مملوك محسن الجوهرى [ ( 1 ) ] را گفت تا در حمام قصرش بر او حملهور شدند و در سال 655 پس از سه سال كه از حكومتش گذشته بود او را كشتند . غلامان آيبك چون خبر بشنيدند ، با سيف الدين قطز و سنجر الغتمى و بهادر بيامدند و به قصر داخل شدند و جواهرى را كشتند . سنجر العزيزى به شام گريخت . اينان آهنگ قتل شجرة الدر را داشتند ولى مماليك صالحيه از اين كار منع كردند و شجرة الدر را دربند كشيدند و پسر آيبك على بن المعز آيبك را به حكومت برداشتند و او را الملك المنصور لقب دادند . اتابك او علم الدين سنجر الحلبى بود . چندى بعد موالى المعز زمام كارهاى على بن المعز آيبك را به دست گرفتند و علم الدين سنجر را دربند كشيدند و به جاى او امير اقطاى المعزى الصالحى را مقام اتابكى دادند . اين واقعه در سال 656 اتفاق افتاد . مادر المنصور على بن آيبك پسر را برانگيخت تا صاحب شرف الدين الغازى را مصادره كند و بكشد . و در اين سال بهاء الدين زهير بن محمد بن على [ ( 2 ) ] الملكى [ ( 3 ) ] درگذشت . او از دبيران الملك الصالح نجم الدين ايوب بود و همواره ملازم او بود و در كرك با او به زندان رفت سپس همراه او به مصر آمد . و اللّه تعالى اعلم .
--> [ ( 1 ) ] متن : الخزرى . [ ( 2 ) ] متن : زهير بن على . [ ( 3 ) ] متن : المهلى .